معنی نیمبند
4 بازدید
[ بَ ] (ن مف مرکب) مایعی که بر اثر حرارت کم هنوز منعقد و بسته و سفت نشده باشد مانند تخم مرغ نیم بند و همچنین مایعی که بر اثر برودت کم هنوز منجمد نشده باشد چون بستنی نیم بند. - تخم مرغ نیم بند؛ تخم مرغ که حرارت بدان حد به وی رسد که سفیدهٔ آن به رنگ شیر شود و نیم روان باشد بی آنکه سخت شود. نیم پخته. رعاد. (یادداشت مؤلف). || ناقص. ناتمام. نیمه تمام: دولت یا مجلس نیم بند؛ کابینه ای یا مجلسی که همهٔ اعضای آن هنوز تعیین نشده اند. || نارس. میوه ای که به نضج و پختگی نرسیده است. کال.
کلمات همقافیه با «نیمبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر