معنی نیمانیم
4 بازدید
(ص مرکب، ق مرکب) نصفانصف. برابر. راستا. (یادداشت مؤلف). نیمی ازین و نیمی از آن : کشک گندم و کشک جو نیمانیم با یک درم سنگ تخم بادیان. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کشکاب از کشک و نخود پزند نیمانیم یا دو بهر کشک جو و یک بهر نخود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اگر شراب خواهد داد شرابی رقیق باید کرد یعنی آب بسیار باید کرد چنانکه نیمانیم باشد یعنی مناصفه. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). نه راستی و درستی است هر مثل که زدند اگرنه جمله دروغ است هست نیمانیم. سوزنی. || نصف نصف. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ مرکب) مناصفت. (فرهنگ فارسی معین) (از لغت بیهقی مندرج در کتاب پارسی نغز).
کلمات همقافیه با «نیمانیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر