معنی نیلک
4 بازدید
[ لَ ] (اِ مصغر) مصغر نیل است. (برهان قاطع) (آنندراج). رجوع به نیل شود. || گرفتن پوست و گوشت باشد به سر دو ناخن. نشکنج. (از رشیدی) (از جهانگیری). گرفتن اعضا و اندام را به سر دو ناخن انگشت دست چنانکه به درد آید. (برهان قاطع) (آنندراج). نشگون. وشگون. || کبودی اندک. کبودرنگ و مایل به کبودی. || کبودی که در انگشتها از سرما پدید می آید. (ناظم الاطباء). || نوعی از جامهٔ ابریشمی. (غیاث اللغات).[ لَ ] (اِخ) دهی است از بخش گواران شهرستان شاه آباد. در ۶هزارگزی جنوب گهواره و در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۱۴۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات، حبوبات، توتون، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «نیلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر