معنی نیله
5 بازدید
[ لَ / لِ ] (اِ) عصارهٔ نیل. (منتهی الارب) (برهان قاطع). فشاردهٔ نیل. (برهان قاطع). نیلج معرب آن است. (برهان قاطع). فشاردهٔ نیل. عسارهٔ وسمه. (ناظم الاطباء). || اسب کبود. (آنندراج). بیشتر بر اسب و استر [ کبودرنگ ] اطلاق کرده اند. (از برهان) (از ناظم الاطباء). اسب سفیدموی که موی سیاه بسیار نیز دارد. (یادداشت مؤلف). || جانوری است صحرائی کلان تر از گوزن که آن را نیله گاو نیز گویند. (غیاث اللغات). رجوع به نیله کاو شود. || (ص) کبود. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نیلی. (انجمن آرا) (آنندراج). نیلی رنگ. به رنگ نیل : کسی کاندر خلافت جامه ای پوشد همان ساعت ز بهر سوک او مادر بپوشد جامهٔ نیله. فرخی.
کلمات همقافیه با «نیله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر