معنی نیطل
6 بازدید
[ نَ طَ ] (ع اِ) کوزه ای که شراب پیمایند به وی. (منتهی الارب). پیمانهٔ خمر. (مهذب الاسماء). مکیال خمر. (اقرب الموارد). پیمانهٔ شراب و شیر. پیالهٔ نمونه نزد باده فروشان. نیطِل. نئطل. (از متن اللغة). پیمانهٔ شراب. نیطَل . (ناظم الاطباء). || دول. (مهذب الاسماء). دلو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). دلو یا دلو بزرگ. (از متن اللغة). || سختی. (منتهی الارب). داهیة. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج، انطلة. (از متن اللغة). نیطَل. (ناظم الاطباء). || موت. (اقرب الموارد). هلاک. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || (ص) مرد نیک زیرک. (منتهی الارب). رجل الداهیة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || مرد درازنره. (از منتهی الارب). مرد طویل الجرم و المذاکیر. (از متن اللغة). || (اِ) وزن هفت درهم . (ناظم الاطباء). سبعة دراهم و قیل استاران. (المفتاح از یادداشت مؤلف).[ طَ ] (ع اِ) نَیطَل. رجوع به نیطل شود.[ طِ ] (ع اِ) نیطل. رجوع به نَیطَل شود.
کلمات همقافیه با «نیطل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طل» برای سرودن شعر