معنی نیشو
6 بازدید
(اِ) نوعی آلو. (رشیدی) (آنندراج). نوعی از اقسام آلو. (برهان قاطع). آلو طبری. (رشیدی) (برهان قاطع) (از آنندراج). نیشه. (رشیدی). نیسوق. رجوع به نیسوق شود: از ترشی ها نیشو و غوره و اناردانک و سماق و خرمای هندو. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ترشی ها که سخت ترش نباشد چون نیشو... و نیشو اندر سردی بیش از همه است و ترش و شیرین او طبع نرم کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). وگر شکم سخت بود سپاناخ با خرمای هندی و با نیشو یا آلو بزرگ سیاه... (هدایةالمتعلمین ص ۷۰۸) (فرهنگ فارسی معین). || نیشتر. (لغت فرس اسدی ص ۴۱۶) (رشیدی) (صحاح الفرس). نشتر حجام. (برهان قاطع) (آنندراج). مرادف نیش است. (از رشیدی). نیسو. رجوع به نیسو شود. || سیخونک. سُک. نیسو. رجوع به نیسو شود: که من از جور یکی سفله برادر که مراست از بخارا برمیدم چو خران از نیشو. ابوالعباس (لغت فرس اسدی اقبال). || نای نواختنی. (ناظم الاطباء). رجوع به نیشه شود.
کلمات همقافیه با «نیشو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شو» برای سرودن شعر