معنی نیزهبالا
4 بازدید
[ نَ / نِ زَ / زِ ] (اِ مرکب) مقدار یک نیزه در بلندی. (آنندراج). به ارتفاع نیزه ای. (یادداشت مؤلف): کمربند گردان گرفتی به کین برانداختی نیزه بالا ز زین.اسدی. نیزه بالاست خون ز غمزهٔ تو که به مشکین سنان همی ریزد.خاقانی. همان فیل برابر چشم او شخص را به خرطوم از پشت زین درربود و مقدار دو نیزه بالا در روی هوا انداخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۰۵). جائی که گذرگاه دل محزون است آنجا دوهزار نیزه بالا خون است.(؟) || هرچیز بلند شبیه به نیزه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نیزهبالا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر