معنی نیرنج
8 بازدید
[ رَ / نَ رَ ] (معرب، اِ) معرب نیرنگ است. (غیاث اللغات) (منتهی الارب). افسونی مانند سحر. (منتهی الارب). مکر. حیله. سحر. افسون. (رشیدی) (برهان قاطع) (آنندراج). طلسم. جادوئی. (از برهان) رجوع به نیرنگ شود: مهر مفکن بر این سرای سپنج کاین جهان هست بازی و نیرنج.رودکی. سحر و نیرنج و طلسمات که سودی ننمود هم به افسونگر هاروت سیر باز دهید. خاقانی. در حب و بغض و حل و عقد و افسون و نیرنج ید بیضا و دم مسیحا دارد. (سندبادنامه ص ۲۴۲). در جمله به تزویر و شعوذه و نیرنج فقیره همگیِ زن در ضبط آورد. (سندبادنامه ص ۱۹۱). - نیرنجات؛ حقه بازی. چشم بندی: علم نیرنجات؛ علم الحیل. (یادداشت مؤلف). جمع نیرنج است. رجوع به نیرنج و نیرنگ شود: اگر اجازه یابم از طلسمات و نیرنجات ایشان حکایتی باز نمایم. (سندبادنامه ص ۱۸۹). چون قضا آهنگ نیرنجات کرد روستائی شهریی را مات کرد.مولوی. علم نیرنجات و سحر و فلسفه گرچه نشناسند حق المعرفه.مولوی.
کلمات همقافیه با «نیرنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر