معنی نیرج
5 بازدید
[ نَ رَ ] (ع ص، اِ) آهن آماج که بدان زمین شیارند. (منتهی الارب). سکةالحراث. (اقرب الموارد) (متن اللغة). نورج. (متن اللغة). || غماز. سخن چین. (منتهی الارب). نمام. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || شتر مادهٔ نیکوی جواد تیزرو. (منتهی الارب). ناقهٔ جواد. (اقرب الموارد). ناقهٔ جواد را گویند به سبب سرعتش در دویدن. (از متن اللغة). هر تندرو و سریعی را نیرج گویند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || دویدن به سرعت و تردد. (از متن اللغة): عدا عدوا نیرجا؛ شتابانه و مترددانه دوید. (منتهی الارب). || علم بر جامه. (از اقرب الموارد). || مِدوَس و آلتی آهنین یا چوبی که بدان طعام را کوبند. (از اقرب الموارد). رجوع به نورج شود. || امرأة نیرج؛ زن داهیهٔ منکره. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ رَ ] (اِ) هرچه پژمرده و خشک شده. (ناظم الاطباء).[ رَ ] (معرب، اِ) نیرنج. (متن اللغة). رجوع به نیرنگ و نیرنج شود.[ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین. در ۲۲هزارگزی شمال غربی آوج و در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۱۱۸۷ تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار، محصولش غلات و میوه ها و عسل، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالی و جاجیم بافی است. از آثار قدیم آن بنائی است که در حدود ۱۵۰ سال قبل به وسیلهٔ خوانین قره گوزلو ساخته شد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «نیرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر