معنی نیایشگری
7 بازدید
[ یِ گَ ] (حامص مرکب) عمل نیایشگر. رجوع به نیایشگر شود: نیایشگریها فزون گشتشان ستایش ز اندازه بگذشتشان. شمسی (یوسف و زلیخا). - نیایشگری کردن؛ ستایش کردن. پرستش و عبادت کردن : نشست و نیایشگری کرد چند بدان خال فرخ پی ارجمند. شمسی (یوسف و زلیخا). شه از خواب دوشینه سر برگرفت نیایشگری کردن از سر گرفت.نظامی.
کلمات همقافیه با «نیایشگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر