معنی نیایش‌کنان

معنی نیایش‌کنان

7 بازدید
[ یِ کُ ] (ق مرکب) در حال نیایش کردن. دعاکنان. در حال تقدیس و تعظیم و نماز بردن : نیایش کنان پیش پیل ژیان بباید شدن تنگ بسته میان.فردوسی. بیامد نیایش کنان پیش رای که تا هند باشد تو باشی به جای.فردوسی. نیایش کنان پیش آتش بگشت بنالید از هیربد برگذشت.فردوسی. چو پردخته شد جای بر پای خاست نیایش کنان گفت کای شاه راست.اسدی. نیایش کنان هر دو لشکر به راز که ای کاشکی بود امشب دراز.نظامی. نیایش کنان گفت اگر بخت شاه کند بر سر تخت این بنده راه. نظامی (شرفنامه ص ۴۰۹). نبینی که پیش خداوند جاه نیایش کنان دست بر بر نهند.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «نیایش‌کنان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید