معنی نیاط
4 بازدید
(ع اِ) دل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نیط. (از بحر الجواهر). فؤاد. (از بحر الجواهر) (اقرب الموارد) (از متن اللغة). || آنچه بدان چیزی آویزند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). معلق هر چیزی. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). گویند نیاطالقوس و القربة. (از منتهی الارب). جای آویختن کمان و مشک آب. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). عروة. (متن اللغة). || رگ دل. (مهذب الاسماء). رگی از پشت که دل به وی آویخته است. (دهار). رگی است کلفت و صلب که بدان دل در رگ وتین آویخته است. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رگی که از وتین به قلب متصل است و اگر پاره شود صاحبش می میرد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ج، انوطة، انواط، نوط. || رگی است در پشت زیر دو تندی پشت. (منتهی الارب). رگ مستبطن صلب در زیر پشت . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). و آن را عرق النائط گویند. (از متن اللغة). رجوع به نائط شود. ج، انواطة، نوط. || بیابان دورکشنده و دوری راه دشت گویا آویخته است به دشت دیگر. (منتهی الارب). دشت و بیابانی که راه وی دور باشد که گویا به دشت دیگری پیوسته است. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || جِ نوط. رجوع به نَوط شود. || (مص) آویختن و معلق کردن چیزی را. نَوط. (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به نَوط شود. || (اِخ) دو ستاره است که در میان آنها قلب عقرب واقع است. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نیاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر