معنی نیازمند

معنی نیازمند

4 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) محتاج. حاجتمند. (ناظم الاطباء). نیازومند: هر آنکه دشمن تو باشد و مخالف تو نیازمند شراب و نیازمند طعام.فرخی. این قوم را هیچ خوش می نیاید که ما مردی را برکشیم تا همیشه نیازمند ایشان باشیم. (تاریخ بیهقی ص ۴۱۲). هستم یگانه عاصی و عاصی چو من بسی است جمله نیازمند به فضل تو سال و ماه. سوزنی. سیراب کن بهار خندان فریادرس نیازمندان.نظامی. آن کوست نیازمند سودی گر من بدمی چه چاره بودی.نظامی. هر که بر خود در سؤال گشاد تا بمیرد نیازمند بود.سعدی. تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد.حافظ. || مستحق : ما کز تو چنین سپر فکندیم گر عفو کنی نیازمندیم.نظامی. || بی نوا. (ناظم الاطباء). فقیر. تنگدست. مسکین. معدم : تو مهتری و نیازمندی نشنود کسی مهی بدینسان.ناصرخسرو. با فلک دی نیازمندی گفت چون منت گر نیازمند کنند.انوری. || نیازگر. ملتجی : به تقلید اسلاف در آن معابد نیازمند شده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۴).

کلمات هم‌قافیه با «نیازمند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید