معنی نیازاردن
6 بازدید
[ نَ دَ ] (مص منفی) نیازردن. آزرده نشدن. نرنجیدن. رنجه نگردیدن. مقابل آزاردن و آزردن : آز بگذار تا نیازاری کاز آرد به روی ها خواری.سنائی. تا توانم دلت به دست آرم ور بیازاریم نیازارم.سعدی (از انجمن آرا). رجوع به آزاردن شود. || آزار نکردن. آزرده نساختن. نرنجاندن. مقابل آزاردن و آزردن : مرد توبه کرد که به گفتهٔ نمام... عیال نهفتهٔ خود را نیازارد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «نیازاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر