معنی نیارستن
5 بازدید
[ نَ رِ تَ ] (مص منفی) نتوانستن. (از جهانگیری) (از غیاث اللغات) (از برهان) (از رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). از دستش برنیامدن. (از انجمن آرا). مقابل آرستن و یارستن. رجوع به یارستن شود: کسی راست پاسخ نیارست کرد غمین شد دل و لب پر از آه سرد.فردوسی. آنکو چو من از مشغله و رنج حذر کرد با شاخ جهان بیهده شورید نیارست. ناصرخسرو. پسر گفت راهی دراز است و سخت پیاده نیارم شد ای نیکبخت.سعدی.
کلمات همقافیه با «نیارستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر