معنی نگیننگین
6 بازدید
[ نِ نِ ] (ق مرکب) قطعه قطعه. (آنندراج). لخته لخته. قطره قطره چون قطعات کوچک لعل که بر انگشتری نصب کنند. (یادداشت مؤلف). || کنایه از قطرات اشک خونین : زآن خاتم سهیل نشان بین که بر زمین چشمم نگین نگین چو ثریا برافکند.خاقانی. ز خاک ما چو درمهای تازه سکه هنوز نگین نگین جگر داغدار می یابد. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نگیننگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر