معنی نگون کردن
8 بازدید
[ نِ کَ دَ ] (مص مرکب) وارونه کردن. معکوس کردن. زیر و رو کردن : دریده درفش و نگون کرده کوس رخ نامداران شده آبنوس.فردوسی. گسسته لگام و نگون کرده زین بیامد بر پهلوان زمین.فردوسی. || به خاک افکندن. از پای درافکندن. تباه کردن. سرنگون کردن : فرمان او علامت شاهان کند نگون تدبیر او ولایت شیران کند شکار.فرخی. سالار خانیان را با خیل و با حشم کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار. منوچهری. || خراب کردن. به خاک افکندن. با خاک یکسان کردن. پست کردن : گوئی که نگون کرده ست ایوان فلک وش را حکم فلکِ گردان یا حکم فلک گردان؟ خاقانی. || خم کردن. فرودآوردن. کج کردن : نگون کرده ایشان سر از بهر خور تو آری به عزت خورش پیش سر.سعدی. - نگون کردن سر تخت؛ پست کردن. از مقام و رفعت فرودآوردن : وز آن جایگه شد سوی طیسفون سر تخت بدخواه کرده نگون.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نگون کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر