معنی نگون‌بخت

معنی نگون‌بخت

10 بازدید
[ نِ گومْ بَ ] (ص مرکب) بدبخت. سیاه بخت. بیچاره. (ناظم الاطباء). بداقبال. (فرهنگ فارسی معین). وارون بخت. نگون اختر: نگون بخت را زنده بر دار کن وز آن نیز با ما مگردان سخن.فردوسی. وز آن پس که داند که پیروز کیست نگون بخت ار گیتی افروز کیست.فردوسی. نگون بخت را زنده بر دار کرد دل مرد بدکار بیدار کرد.فردوسی. رسول را گفت برو و به این ترک نگون بخت بگو که ما را از تو نه نزل می باید و نه برگ و ساز. (اسکندرنامهٔ خطی). بگفت ای نگون بخت بدبخت زن خطاکار ناپاک ناپاک تن. ؟ (از قصص الانبیاء ص ۷۷). با دولت والای تو اعدای نگون بخت باشند ز پیروز شدن خاسر و خائب. سوزنی. بخور ای نیک سیرت سره مرد کآن نگون بخت گرد کرد و نخورد.سعدی. سوار نگون بخت بی راهرو پیاده برد زو به رفتن گرو.سعدی. شبی مست شد آتشی برفروخت نگون بخت کالیوه خرمن بسوخت.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «نگون‌بخت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید