معنی نگندن
5 بازدید
[ نِ گَ دَ ] (مص) آجیده کردن جامه و بخیه کردن سوزنی. (برهان قاطع) (آنندراج). نکندن. (فرهنگ فارسی معین). || دفن کردن. در چال گذاشتن جسد مرده. (فرهنگ فارسی معین): بیست وسوم این ماه قرمطی در مکه رفت و بسیاری از مسلمانان بکشت و چاه زمزم را از کشته پر کرد تا بگندید و سه هزار کشته پیرامن کعبه افکنده بود، چون قرامطه برفتند و [ کذا ] ایشان را همانجا بنگندند. (مجمل التواریخ ص ۳۷۵، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نگندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر