معنی نگر
9 بازدید
[ نِ گَ ] (نف مرخم) نگرنده. آنکه می نگرد. نعت فاعلی مرخم از نگریستن. رجوع به نگریستن شود. ترکیب ها: - اندک نگر. بدنگر. پایان نگر. خویشتن نگر. دست نگر. عاقبت نگر. رجوع به هریک از این مدخل ها شود.[ نِ گَ ] (اِ) نمونه. انموذج. (فرهنگ فارسی معین): گردون نگری ز عمر فرسودهٔ ماست جیحون اثری ز اشک پالودهٔ ماست. (منسوب به خیام از فرهنگ فارسی معین).[ نِ گَ ] (اِخ) دهی است از بخش نیکشهر شهرستان چاه بهار، در ۱۹هزارگزی شمال شرقی نیکشهر، در منطقهٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و ۳۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات و خرما و برنج و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «نگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر