معنی نگاشته
5 بازدید
[ نِ تَ / تِ ] (ن مف) نوشته. (برهان قاطع) (آنندراج). نوشته شده. (ناظم الاطباء). مکتوب. (یادداشت مؤلف). تحریرکرده. (فرهنگ فارسی معین). مرقوم. || انشاشده. (یادداشت مؤلف). || ساخته شده. (برهان قاطع). || نقش. (یادداشت مؤلف). || نقش کرده. (برهان قاطع) (انجمن آرا). نقش شده. رسم شده. (ناظم الاطباء). منقوش. (منتهی الارب) (از تفلیسی). نگاریده. مصور: یک درقه بودش سر مردی بر آن نگاشته. (ترجمهٔ طبری بلعمی). و بر وی صورتهای گوناگون از کردار هندوان نگاشته. (حدود العالم). و صدهزار گونه تصاویر بر او نگاشته. (مجمل التواریخ). || رنگارنگ شده. (ناظم الاطباء). رنگین. رنگ آمیزی شده : رخ ز دیده نگاشته به سرشک وآن سرشکش به رنگ تازه زرشک. عنصری. || حنابسته. خضاب شده : چو دست و پای عروسان نگاشته سر و دم چو روی خوبان آراسته همه پر و بال. فرخی. || زرنگارشده. || لکه دارشده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نگاشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر