معنی نکو داشتن
6 بازدید
[ نِ تَ ] (مص مرکب) به خوبی و دقت تعهد و نگهداری و مراقبت کردن. گرامی داشتن. معزز و محترم داشتن. به ناز داشتن. به ناز و نعمت پروردن. در خصب و آسایش پروردن. در رفاه داشتن : او را خواسته بسیار بود و از آنکه درویشان را نکو داشتی خواستهٔ او را برکت بیش بودی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). پسر را نکو دار و راحت رسان که چشمش نماند به دست کسان.سعدی. پدر چون با خداوندان بقا داد نکو دارند فرزندان او را.سعدی. نکو دار بازارگان و رسول که نامت برآید به صدر قبول.سعدی.
کلمات همقافیه با «نکو داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر