معنی نکوهش کردن

معنی نکوهش کردن

4 بازدید
[ نِ هِ کَ دَ ] (مص مرکب) نکوهیدن. هجو. هجا. (یادداشت مؤلف). سرزنش کردن. ملامت کردن : اگر روزی از تو پژوهش کنند همه مردمانت نکوهش کنند.بوشکور. هر آنگه که رشک آورد پادشا نکوهش کند مردم پارسا.فردوسی. نکوهش فراوان کند زال زر همان نیز رودابهٔ پرهنر.فردوسی. تو از کشورم بگذری در جهان نکوهش کنندم مهان و کهان.فردوسی. بی دانشان اگرچه نکوهش کنندشان آخر مدبران سپهر مدورند.ناصرخسرو. جهان را چو نادان نکوهش مکن که بر تو مر او را حق مادری است. ناصرخسرو. نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد خیره سری را. ناصرخسرو. نکوهش مکن عاقلی را که در صف برای نشست خود آخور گزیند.خاقانی. عزب را نکوهش کند خرده بین که می رنجد از خفت وخیزش زمین.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «نکوهش کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید