معنی نکوه
6 بازدید
[ نِ ] (نف مرخم) فاعل نکوهش باشد که به معنی عیب جوینده و بدگوینده است. (برهان قاطع) (از آنندراج). آنکه عیب جوئی می کند و بد میگوید و تهمت میکند. (ناظم الاطباء). اسم فاعل مرخم است از نکوهیدن. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). مخفف نکوهنده. (یادداشت مؤلف). به صورت مزید مؤخر با بعض کلمات آید به معنی نکوهنده: بخیل نکوه. دهرنکوه. گیتی نکوه . || (فعل امر) صیغهٔ امر به معنی عیب جوئی و بدگوئی کن. (از برهان قاطع) (از آنندراج): به نکوهش مکن درونها ریش خویشتن را نکوه از همه بیش.کسائی. رجوع به نکوهیدن شود.
کلمات همقافیه با «نکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر