معنی نکومنظر
6 بازدید
[ نِ مَ ظَ ] (ص مرکب) نکودیدار. که ظاهر و قیافه ای خوش و مطبوع و پسندیده دارد: دی همی آمد از بر سلطان آن نکومنظر نکومخبر.فرخی. یمین دولت محمود شهریار جهان خدایگان نکومنظر و نکومخبر.فرخی. شادمان باد و به هر کام که دارد برساد آن نکوخوی نکومنظر نیکومخبر.فرخی. خدای مهر نبوت نمود باز به خلق از آن رسول نکومخبر نکومنظر. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نکومنظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر