معنی نکوطلعت
5 بازدید
[ نِ طَ عَ ] (ص مرکب) نکوسیما. نکودیدار. خوش سیما: نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب نکونهاد و نکوطلعت و نکوکردار.فرخی. ز دور هرکه مر او را بدید یک ره گفت زهی سوار نکوطلعت نکودیدار.فرخی. خوش است به دیدار شما عالم ازیرا حوران نکوطلعت و پیروزه قبائید. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نکوطلعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر