معنی نکودیدار
6 بازدید
[ نِ ] (ص مرکب) نکوروی. نکوچهر. نکوچهره. نکوسیما. خوب روی. زیبا. خوش سیما: ز دور هرکه مر او را بدید یک ره گفت زهی سوار نکوطلعت نکودیدار.فرخی. درازگردن و کوتاه پشت و گردسرین سیاه شاخ و سیه دیده و نکودیدار.فرخی.
کلمات همقافیه با «نکودیدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر