معنی نکوب
6 بازدید
[ نُ ] (ع مص) از راه بگشتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱). || برگردیدن از چیزی. (از منتهی الارب) (آنندراج). عدول کردن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). روی گرداندن و اعراض کردن از چیزی. (از متن اللغة). نَکْب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة). نَکَب. (منتهی الارب). رجوع به نکب شود. || میل کردن و منحرف شدن باد از مَهَبّ خود. (از اقرب الموارد). منحرف شدن باد و میان دو باد وزیدن آن. (از متن اللغة). وزیدن نکباء. (از منتهی الارب) (آنندراج). || نقیب و پذیرفتار قوم گردیدن و تکیه جای و معتمد قوم شدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). نکابة. (متن اللغة) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به نکابة شود. || (اِ) جِ نَکْب. رجوع به نَکْب شود.
کلمات همقافیه با «نکوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر