معنی نکراء
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِمص) زیرکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دهاء. فطنت. (اقرب الموارد) (متن اللغة). نَکْر. نکار. (متن اللغة). || (ص، اِ) منکر. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). منکر از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || داهیة. شدت. (از اقرب الموارد). سختی روزگار. (از متن اللغة). رجوع به نَکَراء شود. || زن زیرک تیزفهم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). داهیة. عاقلة. (متن اللغة) (اقرب الموارد). نَکِر. (متن اللغة).[ نَ کَ ] (ع اِ) روش. طور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یقال: استمشی فلان نکراء؛ أی لوناً مما یسهله عند شرب الدواء. (منتهی الارب)؛ یعنی به رنگ همان دوائی که آشامیده بود طبیعت وی اجابت کرد. (ناظم الاطباء). || بلا. سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ نُ ] (ع اِمص) دهاء. فطنت. زیرکی. (یادداشت مؤلف). || شیطنت. بدذاتی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نکراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر