معنی نکت

معنی نکت

6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) به سر درافکندن. (از منتهی الارب) (غیاث اللغات از منتخب و صراح) (آنندراج). کسی را بر سر افکندن. (تاج المصادر بیهقی). کسی را به سر بر زمین افکندن. (از اقرب الموارد). || کاویدن زمین. (غیاث اللغات از صراح و منتخب). سر انگشت یا سر چوب در زمین زدن در حال اندیشه کردن. (زوزنی). سر انگشت در زمین زدن. سر چوب در زمین کردن. (تاج المصادر بیهقی). و آن فعل شخص متفکر مهموم است. (از متن اللغة). زدن بر زمین به عصا و جز آن چنانکه نشان بماند. یقال: رأیته ینکت فی الارض؛ أی متفکراً فی امره. (منتهی الارب). خط کردن با عصا و یا با انگشت بر زمین مانند کسی که در فکر باشد. (از ناظم الاطباء). || برجستن و بی آرامی کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج). بلند شدن و برجستن اسب. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || (اِ) قسمی از طعام. (غیاث اللغات).
[ نُ کَ ] (ع اِ) جِ نکته. رجوع به نکته شود: در هر سخنی زآنِ تو علمی و سخائی ست در هر نکتی زآنِ تو حلمی و وقاری ست. فرخی. سخنانش همه یک سر نکت است گر سخن گوید تو نکته شمر.فرخی. ای سخن های تو اندر کتب علم نکت وی هنرهای تو بر جامهٔ فرهنگ طراز. فرخی. ویژه توئی در گهر سخته توئی در هنر نکته توئی در سمر از نکت سندباد. منوچهری. بونصر این نامه ها را به خط خویش نکت بیرون آورد تا این عارضه افتاده بود چنین می کرد و از بسیاری نکت چیزی که در آن کراهیتی نبود می فرستاد فرود سرای. (تاریخ بیهقی ص ۵۲۰). و هرچه از غلامان رازی داشتی با وی بگفتندی تا وی نکت آن را نوشتی و عرضه کردی از دست خویش. (تاریخ بیهقی ص ۲۷۴). و چند نکت دیگر بود سخت دانستنی. (تاریخ بیهقی ص ۱۰۴). بیشتر تصنیف ها که همی بینم آن است که حشو از نکت فزون تر است. (روضة المنجمین شهمردان بن ابی الخیر). و غرض انوشیروان آن بود تا دبیر هر نامه کی به جوانب بزرگ و اطراف نبشتی و خواندندی نکت آن در سر معلوم انوشیروان می کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۹۱). جمله الفاظ او نکت زاید همه الفاظ او غرر باشد.مسعودسعد. از وزن و قوافی و ز ایهام سخن گفت الفاظ نکت بودش و معنی غرر آمد. سوزنی. پس به تعلیم شاهزاده مشغول گشت و آنچه از طرف و نتف و نکت بود به بیان و برهان با او می گفت. (سندبادنامه ص ۵۱).

کلمات هم‌قافیه با «نکت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید