معنی نکبت

معنی نکبت

31 بازدید
[ نِ / نَ بَ ] (از ع، اِمص، اِ) آسیب. (صحاح الفرس) (دهار). رنج. خستگی. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). زیان. ضرر. آزرم. (زمخشری) (یادداشت مؤلف). مصیبت. بلا و سختی روزگار. بدی. (یادداشت مؤلف). مشقت. (ناظم الاطباء). نکبة: شاد باد آن به همه نیک سزا و ایمن از نکبت و از شور و ز شر.فرخی. مگر تو را ز کسی نکبتی رسید به روی مگر مخاطره ای کرده ای به جای خطر. فرخی. تا ظن نبری که هیچ نکبت زین حکم دروغ سان ببینم.خاقانی. یادش آید که به شروان چه بلا برد و چه دید نکبتی کآن پشه و باشه ز نکبا بینند. خاقانی. چه جای راحت و امن است دهر بانکبت چه روز باشه و صید است دشت پرنکبا. خاقانی. دوستان در وقت محنت به کار آیند و یاران را از بهر ایام نکبت اندوزند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۰). امیر اسماعیل این کلمات مقبول نداشت و آنچه از نکبت و محنت در راه بود دامن اقبال او بگرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۵). نگذاشت که در عهد حکم و زمان نفاذ فرمان او بدو نکبتی و نکایتی رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۰). زر از دوروئی و زردی به دشمنت ماند از آن ز نکبت ایام خوار و مظلوم است. کمال اسماعیل. کدام باد بهاری وزید در آفاق که باز در عقبش نکبت خزانی نیست. سعدی. || خواری. فلاکت. بدبختی. (ناظم الاطباء). افلاس. ادبار. (از آنندراج). ذلت. (فرهنگ فارسی معین): بر اثر روز شود شب چنانک نعمت را بر اثرش نکبت است.ناصرخسرو. تا پس از مدتی آنچه اندیشهٔ من بود از نکبت حالش معاینه بدیدم. (گلستان). قدر گره گشا نبود در جهان عزیز ناخن اگر دراز شود نکبت آورد. اشرف (از آنندراج). - نکبت کلافه کردن؛ به معنی کمال افلاس گذراندن. (آنندراج). در نهایت فقر و تنگ دستی از کار تن باززدن و در کنجی نشستن و به خواب و خمار گذراندن. زانوی غم در بغل گرفتن و چرت زدن. || عدم عافیت و تندرستی. || فضیحت. رسوائی. (ناظم الاطباء). || (ص) در تداول، منفور و کثیف و ژولیده که بیکاره است و قرین ادبار.

کلمات هم‌قافیه با «نکبت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید