معنی نکبة
5 بازدید
[ نَ بَ ] (ع اِمص، اِ) رنج. سختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مصیبة. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (ناظم الاطباء). ج، نکوب، نَکَبات. || افلاس. ادبار. و با لفظ آوردن مستعمل است. (از آنندراج). رجوع به نکبت شود. || (مص) رنج و سختی رسانیدن. (از منتهی الارب). یقال: نکبه الدهر نکبةً؛ أی بلغ منه أو اصابه بنکبة. (منتهی الارب).[ نُ بَ ] (ع اِ) انبار گندم کیل و وزن ناکرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مقداری طعام غیرمعین و وزن ناشده. (از المنجد). صبرة من الطعام. (اقرب الموارد). ج، نُکَب.
کلمات همقافیه با «نکبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر