معنی نکال کردن
5 بازدید
[ نَ کَ دَ ] (مص مرکب) عذاب کردن. عقوبت کردن. (فرهنگ فارسی معین). مجازات کردن. شکنجه دادن : یکی گفت او را به تازیانه باید زد و نکال باید کرد. (تاریخ بیهقی). مه شد موافق او در دق بدین جنایت هر سال در خسوفی کرد آسمان نکالش. خاقانی. یا فلان عضو او ببرند و نکال و مثله کنند. (جهانگشای جوینی). و آنکس که او را راه داده باشد نکال و عقاب کنند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «نکال کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر