معنی نکاف
4 بازدید
[ نُ ] (ع اِ) آماسی است در بن زنخ شتر یا بیماریی است در حلق شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ورم و آماس بناگوش شتر. (برهان قاطع) (از جهانگیری). و آن کشنده است. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از متن اللغة). و آن شتر را منکوف و منکوفة گویند. (از متن اللغة). || آماس بناگوش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). گوش گل و آن آماس نکفة باشد. (یادداشت مؤلف). و رجوع به المنجد شود.[ نِ ] (اِ) نکاب. (برهان قاطع). نکاپ. (آنندراج) (انجمن آرا). بهله. (جهانگیری) (ناظم الاطباء). بهلهٔ میرشکاران. (برهان قاطع). بهلهٔ باز. (از انجمن آرا) (آنندراج). دستکش قوشچیان و شکارچیان. (ناظم الاطباء). و رجوع به نکاب شود.
کلمات همقافیه با «نکاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر