معنی نکاب

معنی نکاب

6 بازدید
[ نَ ] (اِ) نک. زاج. (از برهان قاطع) (از آنندراج). زاک. زک. زمه. (از جهانگیری) زاک. ظاهراً تصحیف زکاب است. (رشیدی). || بعضی آب زاج را گفته اند. || بعضی گویند مخفف نمک آب است. (برهان قاطع) (آنندراج).
[ نُ ] (ع اِ) ورم و آماس بناگوش شتر. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بدین معنی نکاف است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به نکاف شود.
[ نِ ] (اِ) بهله، و آن پوستی باشد که به اندام پنجهٔ دست دوزند و میرشکاران بر دست کشند به جهت برداشتن باز و شاهین و امثال آن و به این معنی با بای فارسی [ نکاپ ] هم آمده است. (برهان قاطع). نکاف. نکاپ. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). دستکش و آستین مانندی که در هواهای سرد دستها را در میان آن گذارند و بهله و دستکش از تیماج که شکارچیان بر دست کشیده باز و شاهین و جز آن را نگاه دارند. (ناظم الاطباء): این نکاب از بهر شاهین بر کف دست من است. شعوری (از حاشیهٔ برهان قاطع). || خبر (؟). || شکل و نقشه ای که با مداد کشند و با سوزن سازند (؟). (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نکاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید