معنی نژاده

معنی واژه نژاده

4 بازدید
[ نِ دَ / دِ ] (اِ) نژاد. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (آنندراج). اصل. نسب. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خاندان. (ناظم الاطباء): مکین دولت و در مرتبت گرفته مکان ملک نژاده و اندر مکان ملک مکین.فرخی. آزرده این و آن به حذر از من گفتی مگر نژادهٔ تنینم. ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۱۳۵). || (ص نسبی) از: نژاد +ه (پسوند نسبت و اتصاف) . (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). اصیل. نجیب. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (از سروری) (از کشف اللغات). دارای اصل و نسب و نسل خوب. (فرهنگ نظام). گوهری. (برهان قاطع). صاحب نژاد. گهری : هنر کی بود تا نباشد گهر نژاده کسی دیده ای بی هنر.فردوسی. از این دو نژاده یکی شهریار بیاید بگیرد جهان در کنار.فردوسی. نژاده ملک نایب شهریار سخن را چنین می نماید عیار.نظامی. نژاده منم دیگران زیردست نژاده کیان را که یارد شکست.نظامی. فَسیلهای نژاده که هر یکی گه تک کند به سختی سُم سنگ خاره را صد پار. ؟ (از تاج المآثر). || گوهری که اصیل باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). گوهر اصیل. (ناظم الاطباء). || (اِ) محل فرودآمدن سپاه و مردم و پادشاه و امیر (؟). (غیاث اللغات).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید