معنی نچسبی
6 بازدید
[ نَ چَ ] (حامص مرکب) نچسبیدن. || سماجت. اصرار بی جا و بی مزه. بی مزگی. صفت آدم نچسب. - نچسبی کردن؛ به سماجت و پافشاری بی جا خود را لوس و بی ارج کردن. اصرار ورزیدن.
کلمات همقافیه با «نچسبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر