معنی نوگرفت
5 بازدید
[ نَ / نُو گِ رِ ] (ن مف مرکب) نوگرفته. به تازگی گرفته. (یادداشت مؤلف). کسی که تازه گرفتار و مبتلا شده. (فرهنگ فارسی معین). تازه شکار شده. تازه به دام افتاده : تو نوگرفتی در بند و حبس و معذوری اگر بترسی از بند و بشکهی ز خطر. مسعودسعد. بچهٔ بط که نوگرفت بودبط کشتی طلب شگفت بود.سنائی. - نوگرفتان؛ جِ نوگرفت. نوگرفتگان. به تازگی گرفتارشدگان : نوگرفتان عشق را ز نهان دم کنی پس به آشکار کشی. خاقانی (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نوگرفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر