معنی نوکر

معنی نوکر

6 بازدید
[ نَ / نُو کَ ] (ص، اِ) چاکر. (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (رشیدی) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خدمتکار خوب. (انجمن آرا). خدمتکار. فرمانبردار. (ناظم الاطباء). ملازم. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). گماشته. خدمتکار مرد. مقابل کلفت. (از فرهنگ فارسی معین). خادم. خدمتگزار. فرمانبر. زیردست. که آمادهٔ خدمت و مطیع فرمان است : چند نوبت شاه معظم رکن الدین محمود با نوکران خود در نواحی سجستان می آمد و در اطراف سیستان خرابی می کرد تا یک نوبت با صد سوار از نوکران خود به پشت شهر آمد. (تاریخ سیستان). چون به یکدیگر رسیدند او با صد سوار از نوکران خود بر این یکهزار سوار حمله کرد. (تاریخ سیستان). پادشاه با ایشان عتاب فرمود نوکران ایشان نیز نرفتند. (جهانگشای جوینی). هولاکوخان به وقت انصراف از شام ایلچی مغول را با چهل نوکر به رسالت مصر فرستاد. (جهانگشای جوینی). نوکرانی نیز نیکو دارم اما هیچیک بر سرش دستار و در تن جبه در پا هیچ نیست لاجرم از گفتگوی نوکران در خانه ام جز حدیث سرد و تشنیع و تقاضا هیچ نیست. سلمان ساوجی. آنگاه نوکران خود را مکمل و مسلح گردانیده همه تراکمه را بگرفت. (حبیب السیر). بوسیلهٔ اسبی که از آن جانب نوکرانش در آب افکندند به ساحل نجات خرامید. (حبیب السیر). - نوکر چریک؛ نوکرانی که در فوج هنگام ضرورت بسخره ملازم گیرند و بعد اختتام جنگ آنها را معزول سازند. (آنندراج) (از سفرنامهٔ شاه ایران). || رفیق. دوست. رجوع به معنی قبلی شود. || مشاور. || عضو ادارهٔ دولتی. (فرهنگ فارسی معین). بدین معنی معمولاً «نوکر دولت» متداول است. رجوع به نوکر باب و نوکری کردن شود. || نام پادشاهی بوده است . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). - امثال: نوکر بی جیره و مواجب تاج سر آقا است. نوکر حاکم است هرچه خواهد میتواند بکند. نوکر خودمم [ : خودم هستم ] و آقای خودم. نوکر ما نوکری داشت نوکر او چاکری داشت. نوکر نو، تیزرو.

کلمات هم‌قافیه با «نوکر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید