معنی نوژ
7 بازدید
(اِ) کاج. صنوبر. (جهانگیری) (برهان قاطع) (آنندراج). ناژ. (جهانگیری) (صحاح الفرس) (اوبهی). ناژو. (جهانگیری). نوز. (برهان قاطع). ناز. نازو. نوج. رجوع به ناژ شود: ز زاغان بر نوژ گوئی که هست کلاه سیه بر سر خواهران.منوچهری. در آن مرز بُد بیشهٔ بید و غرو میانش بُدی نوژ برتر ز سرو.اسدی. همه باغ طاووس و رنگین تذرو خرامنده در سایهٔ نوژ و غرو.اسدی. ز آب دولت شد سرفراز همچون سرو به باغ فطرت سرسبز باد همچون نوژ. شمس فخری. || بعضی گویند درختی است مانند صنوبر که پیوسته سبز و خرم است. (برهان قاطع) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نوژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وژ» برای سرودن شعر