معنی واژه نوچه
4 بازدید
[ نَ / نُو چَ / چِ ] (ص، اِ) جوان نوخاسته. (غیاث اللغات) (از چراغ هدایت) (آنندراج). نوجوان. (فرهنگ فارسی معین). جوان. (ناظم الاطباء). غلام . (از منتهی الارب). || خردسال. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. || شاگرد. مربّی ََ. (فرهنگ فارسی معین). || در تداول پهلوانان و اهل زورخانه، شاگرد پهلوان. پهلوان تازه کار. پهلوان جوان در درجهٔ دوم. (از یادداشتهای مؤلف). جوان ورزشکار کشتی گیر که در زورخانه تحت تعلیم قرار می گیرد و دورهٔ شاگردی را نزد پهلوانی خاص میگذراند. (فرهنگ فارسی معین): به دل گفت آنگه کک کوهزاد ندارم چنین نوچه هرگز به یاد.فردوسی. || لوطیان جوان در درجهٔ دوم. (یادداشت مؤلف). || شاخ که از زمین بیرون زند و یا بر شاخی برزند بر درخت. (یادداشت مؤلف). || قسمی توتون چپق. (یادداشت مؤلف).