معنی واژه نوچ
5 بازدید
(اِ) درخت کاج. (ناظم الاطباء). ناژ. ناژو. ناز. نوژ. نوز. رجوع به ناژ شود: زیب زمانه باد ز تاج و سریر تو تا هست زیب بستان از سرو و بید و نوچ. مجد همگر. || (ص) در تداول، آلوده به چیزی چسبنده چون عسل و شیره. وزک ناک. چسبناک. چسبنده از مادهٔ شیرین، چون آب قند یا شیرهٔ انگور و مانند آن. (یادداشتهای مؤلف).