معنی نوپرواز
7 بازدید
[ نَ / نُو پَ رْ ] (ص مرکب) مرغی که پر تازه آورده باشد. (آنندراج). نوپر: این یکی پیرایهٔ فر همای سلطنت باز نوپرواز دولت صید گردون آشیان. وحشی (از فرهنگ فارسی معین). به وصلش تا رسم صد بار در خاک افکند شوقم که نوپروازم و شاخ بلندی آشیان دارم. نظیری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نوپرواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر