معنی نونشست
5 بازدید
[ نَ / نُو نِ شَ ] (ن مف مرکب) نونشسته. تازه به شاهی رسیده. به تازگی بر تخت جلوس کرده : جوان خیره سر بود و هم نونشست فرستاده را تیز بنمود دست.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نونشست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر