معنی نوم

معنی نوم

6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) خواب. (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). غنودگی. (ناظم الاطباء). منام. سبات. مقابل یقظه. (یادداشت مؤلف): اسب جانها را کند عاری ز زین معنی النوم اخ الموت است این.مولوی. نام کالانعام کرد آن قوم را ز آنکه نسبت کو به یقظه نوم را.مولوی. نوم چون باشد اخ الموت ای فلان زین برادر آن برادر را بدان.مولوی. الا تا به غفلت نخفتی که نوم حرام است بر چشم سالار قوم.سعدی. || جمع نائم است، یا خود اسم جمع است. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). || (مص) خفتن. (ترجمان علامه جرجانی ص ۱۰۳) (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). خوابیدن. (ناظم الاطباء). به خواب شدن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از متن اللغة). فروگرفتن خواب کسی را. (از متن اللغة). نیام. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (منتهی الارب). منام. (متن اللغة). || کسی را غلبه کردن به خواب . (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). چیره شدن بر کسی در نبرد نوم. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || کهنه شدن جامه. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب) (از آنندراج). || کاسد شدن بازار. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). کاستن بازار. (منتهی الارب) (آنندراج). || بی آواز شدن پای برنجن از پری ساق. (منتهی الارب) (آنندراج). منقطع شدن آواز خلخال بر اثر فربهی و پری ساق. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ایستادن باد. (منتهی الارب) (آنندراج). ساکن و آرام شدن باد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || فرومردن آتش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || آرمیدن دریا. (منتهی الارب) (آنندراج). آرام گرفتن دریا. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مردن گوسپند. (منتهی الارب) (آنندراج). مردن گوسپند و حیوانات دیگر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || آرمیدن و قرار گرفتن . (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). واثق و مطمئن شدن به چیزی یا کسی. (از اقرب الموارد). || فروتنی کردن به خدای تعالی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اهتمام نکردن در حاجت خود. (ناظم الاطباء).
[ نُ وْ وَ ] (ع ص، اِ) جِ نائم. رجوع به نائم شود. || جِ نائمة. رجوع به نائمة شود.
[ نُ وَ ] (ع ص) رجل نوم؛ مردی بسیارخواب. (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب). کثیرالنوم. (اقرب الموارد). نؤم. نُوَمَة. (متن اللغة).

کلمات هم‌قافیه با «نوم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید