معنی نول
7 بازدید
(فرانسوی، ص) در بازی شطرنج، هیچ به هیچ. (فرهنگ فارسی معین).(اِخ) گروهی از زنگیان. (منتهی الارب). جنسی از سیاهان. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).(اِ) منقار مرغان. (رشیدی) (از بحر الجواهر) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) (مؤیداللغات) (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوک. نک. تک. شند. چِنگ : هر چه جز عشق است شد مأکول عشق دو جهان یک دانه پیش نول عشق.مولوی. حرص بط آمد که نولش در زمین در تر و در خشک میجوید دفین.مولوی. کرمگی گر ز آب بنمودی نول کردی دراز و بربودی.جامی. || گرداگرد دهان. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). گرداگرد بیرون دهان. (اوبهی). نس. (اوبهی). فرنج. بتفوز. پوز. زفر. لفج. (یادداشت مؤلف): من پیرم و فالج شده ام اینک بنگر تا نولم کژ بینی و کفته شده دندان . عسجدی (یادداشت مؤلف). || لوله و نایژهٔ صراحی و مشربه و گردن صراحی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نایژهٔ مشربه و کوزه. (از غیاث اللغات): کوزه که نبود ره نولش فراخ زو نجهد جز نم باریک شاخ. امیرخسرو (از فرهنگ خطی). || هر چیز که بر آن تکیه میکنند و بدان پشت میدهند. || ورطه. گرداب. (ناظم الاطباء).[ نَ ] (ع اِ) رودبار روان. (منتهی الارب). رودبار پر از آب. (ناظم الاطباء). وادی سایل. (اقرب الموارد) (متن اللغة). وادی روان. (ناظم الاطباء). || مزد کشتی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کرایهٔ جهاز. (ناظم الاطباء). اجرت سفینه. (از متن اللغة). جعل السفینة، معرب است. (از اقرب الموارد). || نورد جولاه. (منتهی الارب). نورد بافندگان. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ج، انوال. || سزاوار. (منتهی الارب). گویند نولک أن تفعل کذا؛ باید که چنین کنی. (مهذب الاسماء)؛ ای ینبغی لک. ما نولک، ما ینبغی لک . (از منتهی الارب). و رجوع به نوال شود. || خدمت و آنکه سزاوار خدمت بود. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. || انعام و عطیه. (ناظم الاطباء). رجوع به نولة شود. || طریقه. (ناظم الاطباء). || (مص) عطا دادن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی). اعطا کردن. (از اقرب الموارد). به نوال بخشیدن. (از متن اللغة). نوال. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || جوانمردی کردن بسخن و حاجت یا آهنگ کردن در آن . (از متنهی الارب). || نوردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر