معنی نوفل

معنی نوفل

7 بازدید
[ نَ فَ ] (ع اِ) دریا. (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب). بحر. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || دهش. (منتهی الارب). عطیة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || سختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شدت. (متن اللغة) (ناظم الاطباء). || (ص) مرد بسیارعطا. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جوانمرد. (دهار). || جوان نیکوصورت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || (اِ) کفتار نر. (منتهی الارب). ذکرالضباع. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). || شغال. (منتهی الارب). ابن آوی. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). || بعض از بچگان ددگان. (منتهی الارب). بعضی از اولاد سباع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
[ نَ فَ ] (اِخ) ابن خویلدبن اسد قرشی، او را بخاطر شجاعتش «اسد قریش» می گفتند. در جنگ بدر به سال دوم هجرت به دست علی بن ابی طالب کشته شد. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳۲). و رجوع به طبقات ابن سعد ج ۳ ص ۱۵۳ و نسب قریش ص ۲۲۹ و جمهرةالانساب ص ۱۱۱ شود.
[ نَ فَ ] (اِخ) ابن مساحق بن عبداللََّه الاکبربن مخرمهٔ قرشی عامری مدنی مکنی به ابوسعد، از اشراف قریش و از تابعین است. وی در مدینه نشأت یافت و به منصب قضا رسید و مورد اکرام ولیدبن عبدالملک واقع گشت و به سال ۷۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳۳). و رجوع به تهذیب التهذیب ج ۱۰ ص ۴۹۱ و الاصابة ج ۶ شمارهٔ ۸۹۱۱ و طبقات ابن سعد ج ۵ ص ۱۷۹ و خلاصهٔ تهذیب الکمال ص ۳۴۷ و نسب قریش ص ۴۲۷ و سمطاللآلی ج ۳ ص ۴۷ شود.
[ نَ فَ ] (اِخ) ابن حارث بن عبدالمطلب هاشمی قرشی، صحابی در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد و اسلام آورد و با پیغمبر به مدینه مهاجرت کرد و در جنگهای خندق و حنین و طایف با پیغمبر (ص) بود و در عهد خلافت عمر به سال ۱۵ هـ . ق. درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳۲). و رجوع به طبقات ابن سعد ج ۴ ص ۳۰ و الاصابة ج ۶ شمارهٔ ۸۸۲۸ و اسدالغابة ج ۵ ص ۴۶ شود.
[ نَ فَ ] (اِخ) ابن عبدمناف بن قصی قرشی، جدی جاهلی است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳۳ و المحبر ص ۱۶۲ و معجم البلدان ج ۵ ص ۱۱۱ و جمهرةالانساب ص ۱۰۶ و سیرةبن هشام ج ۱ ص ۱۴۶ و معجم، استعجم ص ۷۴۵ و اللباب ج ۳ ص ۲۴۴ شود.
[ نَ فَ ] (اِخ) ابن معاویةالدیلی الکنانی، از معمران صحابه است. در جنگ بدر و خندق همراه مشرکان بود، سپس اسلام آورد و در جنگهای فتح و حنین و طایف همراه سپاه اسلام بود. در مدینه به سال ۶۰ هـ . ق. درگذشت، گویند وی ۶۰ سال در جاهلیت و ۶۰ سال در اسلام زیست. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳۳). و رجوع به الاستیعاب، والاصابه ج ۶ ص ۲۵۸ و تهذیب التهذیب ج ۱۰ ص ۴۹۷ و خلاصهٔ تهذیب الکمال ص ۳۴۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «نوفل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید