معنی نوف
8 بازدید
(اِ) صدا. (لغت فرس اسدی ص ۲۴۶) (رشیدی). بانگ بود که در میان دو کوه افتد، یعنی صدا. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). آوازی باشد که در کوه یا جائی دیگر کنند بعینه همان آواز بازآید، و به تازی آن را صدا خوانند. (اوبهی). صدائی که از کوه و عمارت خالی و حمام و چاه و غیره بازگردد. (برهان قاطع). انعکاس صوت. (فرهنگ فارسی معین). صدا و آوازی که از کوه برمی گردد. (ناظم الاطباء). عکس صوت. (یادداشت مؤلف): از تک اسپ و بانگ و نعرهٔ مرد کوه پرنوف شد هوا پرگرد. عنصری (از فرهنگ اسدی). || بانگ. (لغت فرس اسدی ص ۲۴۶). شور و غوغائی که از کثرت مردم و جانوران خیزد، و آواز فریاد کردن سگ را هم گفته اند، چه هرگاه سگ بانگ زند و فریاد کند گویند: سگ می نوفد. (برهان قاطع). غوغائی که از بسیاریِ مردمان و دیگر جانوران به هم رسد. آواز و فریاد سگ. (ناظم الاطباء): قلادید در لشکر افتاده نوف از آن زخم و آن حملهٔ صف شکوف. اسدی. || زمینی که میانش مجوف بود. (فرهنگ اسدی نخجوانی). جای کاواک و غار و زیرزمینی(؟). (ناظم الاطباء).[ نَ ] (ع اِ) کوهان بلند. (منتهی الارب). سنام عالی. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج، انواف. || تلاق زن، و آن قدر از تلاق که خافضه به ختنه ببرد. (منتهی الارب) (از متن اللغة). کنارهٔ فرج. (مهذب الاسماء). || آواز یا بانگ کفتار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || (مص) برآمدن بر چیزی و بلند گردیدن. (از منتهی الارب). برآمدن و مشرف شدن بر چیزی. (از اقرب الموارد) (از قاموس). ناف. (متن اللغة). || بلند و دراز گردیدن شتر و جز آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دراز و بلند شدن. (تاج المصادر بیهقی). || مکیدن پستان را. (منتهی الارب). مص. (اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر