معنی نوش جان
5 بازدید
[ شِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) چیزی که ممد و مقوی حیات باشد یا مرغوب و محبوب جان. (آنندراج). || (صوت مرکب) به صورت خطاب و دعا، گوارا باد! هنیئاً! هنیئاً مریئاً! گوارای وجود! (یادداشت مؤلف). نوش! گوارا! سازگار وجود! عبارتی است که می گساران خطاب بدانکه به شادی و سلامتی یاران پیاله بر لب برده است، گویند. - نوش جان بودن : ستم لطف است اگر پای محبت در میان باشد دل از دست تو زخمی خورد گفتم نوش جان باشد. فطرت (از آنندراج). - نوش جان کردن؛ به صورت دعا، خوردن. (یادداشت مؤلف). نوش کردن. به شادی و سلامت و گوارائی، مشروبی آشامیدن یا غذائی خوردن. به رغبت و میل خوردن. - || گاه این عبارت به مزاح و طعنه در مفهوم مخالفش به کار رود، گویند: صد تازیانه نوش جان کرد، کتک حسابی نوش جان کرد، چند اردنگی نوش جان کرد: تلخی که نوش جان کنی آن را شود شکر نیشی که در جگر شکنی نوش می شود. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نوش جان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر