معنی نوشیروان
5 بازدید
[ رَ ] (اِخ) انوشیروان. رجوع به انوشیروان شود.[ شیرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان علمدارگرگر از بخش جلفای شهرستان مرند، در ۴۴ هزارگزی شمال مرند و ۱۲ هزارگزی راه آهن جلفا به تبریز، در منطقهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۱۷۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ رَ ] (اِخ) ابن منوچهربن قابوس وشمگیر. ششمینِ آل زیار است، از سال ۴۲۰ تا ۴۴۱ هـ . ق. حکمرانی کرد. (یادداشت مؤلف).[ شیرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان مشهد گنج افروز بخش مرکزی شهرستان بابل، در دشت معتدل هوای مرطوب واقع است و ۴۶۰ تن سکنه دارد. آبش از چاه، محصولش غلات و پنبه و حبوبات، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «نوشیروان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر